محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
1178
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
اين همه كردى او را به من بخش و از زندان بيرون كن . عمر نكرد و مر او را سرد گفت . حسين از آنجا بيرون آمد و همان شب بيعتيان خويش را بخواند و زندان بشكست و اين حسينى را بيرون آورد و آهنگ سراى عمر كرد تا غارت كند و عمر را بگيرد . چون عمر آگاه شد از خانه بيرون آمد و اندر خانهء مهترى پنهان شد . حسين با ياران خويش به مسجد اندر آمد و نماز بامدادين بكرد . و بسيار كس با او بيعت كردند . و به سراى سلطان اندر شد و بنشست و مدينه را بگرفت . و آنجا سرهنگى بود كه او را خالد بربرى گفتندى . هادى او را به مدينه فرستاده بود ، و آن ضياع كز علويان ستده بودند و سلطان گرفته ، آن خالد را داده بود . و با آن خالد البربرى دويست مرد بود . چون حسين بيرون آمد ، اين خالد بربرى به دهى بود از دههاى مدينه با دويست مرد . چون خبر به دو رسيد كه حسين بيرون آمد و مدينه بگرفت ، و عمر كه امير مدينه بود پنهان شد ، ديگر روز برخاست با آن دويست مرد كه با او بودند . به مدينه آمد و با حسين حرب كرد به رحبهء مسجد اندر . و خون ريختن بسيار بود . فرجام خالد را با همه ياران بكشتند . و چون حسين مدينه را بگرفت اندر بيت المال هفتاد هزار دينار بود . آن را برگرفت و به مردمان خويش بخشيد و آهنگ آن كرد كه به مكّه شود وقت حجّ را ، تا بدان وعده كه نهاده بود آنجا كارش قوى گردد . و اين حسين سيرت بد داشت و مردمان خود را دست گشاده داشت و منادى بانگ كرد هر كه بنده است و با من بيعت كند ، آزاد شود . و خداوند را بر او دست نماند . و هر چه اندر مدينه بندگان بودند از خداوندان بگريختند و با او بيعت كردند و از آن رهيان و بىكاران و بىادبان بسيار بر در او گرد آمدند . و روز نزد [ 405 a ] او بودند و به شب به مسجد پيغامبر صلَّى الله عليه و سلَّم اندر خفتندى . و آن مسجد پليد همى كردند ، و مردمان را رنجه همى داشتند . و هادى آن سال به موسم پسر عمّ خويش را فرستاد سليمان بن ابى جعفر با مقدار پنج هزار مرد . و محمّد بن سليمان ابن على با وى بود با پنج هزار مرد ديگر . و به اوّل ذى القعده از بغداد برفتند و به